عبد الحسين نوايى

15

شاه عباس ( مجموعه اسناد و مكاتبات تاريخى همراه با يادداشتهاى تفصيلى ) ( فارسى )

شاه عباس جمعى را پيش ازين به طرف ارزروم فرستاده بود تا غلات و مراتع را آتش بزنند . سپاه قزلباش در اجراء اين مأموريت ده هزار نفر سپاهى ترك را درهم شكستند . مراد پاشا از حدود قارص به شاه عباس كه در تبريز اقامت داشت نامه فرستاد كه سلطان مرا در اختيار صلح و جنگ آزاد گذاشته است و نظر بر آن است كه صلح در ميانه برقرار شود و بر اين اساس ايلچى را نزد خود نگهداشتم كه بعد از تهيهء مقدمات صلح او را با خود به استانبول برم و ضمنا ايلچى حامل تحفه و هدايا نبود و اين امر خلاف عرف دوستى و رسوم محبت بود . شاه عباس در جواب نوشت كه چون از آن جانب سخن از صلح به ميان آمد ما نيز نامهء دوستانه نوشتيم و سخن همان است كه در نامه رفته است . اگر بر طبق دستور زمان شاه تهماسب و سلطان سليمان مصالحه صورت گيرد ، ما نيز بساط جنگ در مىنورديم و الا آنچه در پردهء تقدير باشد ظاهر خواهد شد . در باب فرستادن تحفه نيز چون هنوز امر صلح قرارى نگرفته ، در اثناى دشمنى و جنگ تحفه فرستادن لايق نبود . حالا كه آن وزير اعظم چنين صلاح ديده نخواستيم كه رد مصلحت او كنيم . « عجالة يك شمامه عنبر اشهب به وزن يك هزار و هشتصد مثقال كه زرگران نادره كار هندى در ظرف مشبك از هفت من طلاى احمر به فنون غريبه تعبيه نموده‌اند در اين اوقات حضرت پادشاه والاجاه سليم شاه هندى فرمانفرماى ممالك هندوستان به رسم تحفه فرستاده بود و خالى از غرابتى نيست ، زيرا كه اين مقدار عنبر اشهب خام يك پارچهء آتش نديده كمتر اتفاق افتاده و در خزاين ملوك و سلاطين كشورگشا يافت نشده به جهت خالى نبودن مكتوب ، به خدمت پادشاه والاجاه فرستاديم . » و اگر از آن جانب نيز رايحهء دوستى به مشام رسد ، بعد ايلچيان و فرستادگان با تحف و هداياى بيشتر ارسال خواهد شد . مراد پاشا از حوالى قارص كوچ كرد و به طرف چالدران و خوى و سلماس رفت و روى به جانب تبريز نهاد . نحوهء حركت او مىرساند كه براى حفظ حيثيت خود مىخواهد خويشتن را به تبريز رساند بدون آن كه مايل باشد با قزلباشان به جنگ درآيد . با اين حال شاه عباس دستور داد تا بار ديگر شهر را از مردم و آذوقه خالى كنند و خود عمارت شنب غازان را به اسلحه و مردان جنگى استوار ساخته از تبريز بيرون رفت . در اين اثنا ، بار ديگر ايلچى از جانب مراد پاشا و دامادش على پاشا بيگلربيگى روم - ايلى رسيد كه غرض جنگ و جدال نيست و دليل بر صدق اين امر آن كه متعرض قلاع قزلباش نشديم